بعد مدت ها
-
تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 1:39
بعد مدت ها اومدمکل نوشته های اینجا رو خوندمچه دوران سختی داشتمچقدر بی عقل بودمعشق الکیهعشقی که یه طرفه باشه فقط وابستگیهآدم میتونه بارها عاشق شهادامه عشق بستگی به حس طرف دارهاگه همراهت نباشه عشق تموم میشهالان ۲۹سالم شدهوضع مالیم بد نیستعاقل و ساکت شدمدیگه دنبال کسی نمیرماز اون آدمایی که تو نوشته های...
افکار تو سرم
-
تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 1:39
عاشق جاده امعاشق اینم تو جاده ها رانندگی کنم آهنگ گوش کنمآخرین بار اوایل مرداد۱۴۰۴ تو مسافرتم مست کردمدیگه تو مستی دلم برا کسی تنگ نشد، یاد کسی نبودم.این بالا رفتن سن چه ترسناکهاحساسات تند و شدید جوونی دیگه سرکوب میشندیگه آدم فقط زندگیشو میکنه، حوصله نداری با چیزی سر و کله بزنیتو این مدت یه اتفاق عج...
بعد از 3سال
-
تاریخ: 1401/4/8 ساعت: 0:47
چقدر زمان گذشتهخاطره روزای تلخی که فکر میکردم تا ابد تو ذهنم میمونهحالا تو ذهنم کمرنگ و محو شدهزمان خیلی چیزا رو تغییر میده، و خیلی چیزا رو نمیتونه تغییر بده.استخدام شدم و دارم کار میکنم، ماشین خریدمحالا بدون استرس و نگرانی خرج میکنمحالا دیگه پیاده نیستم که طرفم غر بزنهولی چه فایدهعمرم داره میره و ه...
اندوه
-
تاریخ: 1401/4/8 ساعت: 0:47
5خردادساعت 01:32 شروع میکنم به نوشتن این متنروزای سخت و غمگین کشورفکر مهاجرتم،دلی که میخواد، دستی که بسته استاگه زبان نمیخونم از تنبلیم نیست،ذوقی نمونده.چون میدونم رفتن پول میخوادبا اتفاقاتی که داره میوفته بیشتر از همیشه افسوس میخورم از اینکه سنم داره بالاتر میره و هنوز اقدامی برای رفتن نکردمزندگی ا...
بعد یه مدت
-
تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 5:41
نمیدونم چی شد بعد یه مدت یاد اینجا افتادم اسم وب یادم نمیومد.یه ذره فکر کردم و یادم اومد اصلا نمیدونم چرا همچین چیزی گذاشتم چند ماه گذشت همه چی عوض شد خیلی دعا کردم.هرکار شد کردم ولی یه چیزیو خوب فهمی
زنگ زدم جواب ندادی
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 2:39
ساعت 7عصر بود زنگ زدم.بلاک بودم.با 4تا خط زنگ زدم.همشون بلاک بودن.دستام میلرزید.زنگ زدم که بگم چقدر دلم واست تنگ شده و میخوام بیام ببینمت شاید 100بار شد که زنگ زدم.پیام دادم.ولی از بلاک درم نیاوردی نتیجه اش شد یه آدم مریض...به خدا مریضم کردی.غمی دادی که هیچکس جز خودت نمیتونه خوشحالم کنه اگه بهت میگف...
خاموشی
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 2:39
امشب دوبار زنگ زدم.خاموشی میترسم.یاد حرفت افتادم.گفتی خطتو عوض میکنی فقط امیدم به حرفته ک اون سری که گفتم واست خط بخرم گفتی نه من این خطمو دوست دارم دارم به این فکر میکنم اگه عوض کرده باشی چی؟حالا من باید چیکار کنم؟ اگه عوض کرده باشی یعنی قطعا به خاطر کسی باهام کات کردی.هیچ شکی نمیمونه که تو داشتی خ...
دعا کردم
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 2:39
دیشب دعا کردم.تورو خواستم.با دلت بیای.کسی جای من نیاد.محاله کسی جای من نیاد.از روی بددلی نمیگم.این تجربه منه از تو.این کاریه که قبلا باهام کردی.دقیقا مثل پارسال همین موقع دلم آرومتره.نه به خاطر اینکه قبول کردم رفتی.نه به خاطر اینکه دیگه دوست ندارم.هیچ کدوم از اینا نشد.دلم آرومه چون نمیخوام به زور کس...
گفتم میام ببینمت
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 2:39
دایرکت گفتم دوشنبه یا سه شنبه میام ببینمت.بلاک کردی با یه پیج دیگه دایرکت دادم.نخوندی هنوز گفتم بعد تو جور دیگه ای زندگی میکنم. امشب پست گذاشتی تولد ش رو تبریک گفتی.انگار من غیرمهم ترین آدم زندگیت بودم یه بغضی به خاطر نامردیت هست که ولم نمیکنه '' من جدا گریه کنان، ابر جدا، یار جدا...'' + نوشته شده د...
مرگ منو قسم خوردی با کسی نیستی
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 2:39
روز تولدم مرگ منو قسم خوردی گفتی با کسی نیستی تو قول دادی تا اول آذر صبر کنی با کسی نباشی تو میدونی من امروز چجوری مردم؟میدونی امروز چندبار آرزو مرگ کردم؟ گفتم نه من اشتباه فکر میکنم.ولی دیدم آره.اون عکست تو بغلش،اون کامنت هنرمندم اون عکسا داره منو میکشه.دارم خفه میشم. اون همه میرم استخر میرم استخر ...
دوشنبه آخرشب
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 2:39
تو متن قبلی دیروز یکشنبه رو اشاره کردم.گفتم 4تایی رفتیم بیرون.یه دامن خریدی و یه انگشتر.و قول اینکه میذاری شب پیشت بخوابم شب شد.از پیش دوستات اومدی.من رو تختت خواب بودم.بیدارم کردی گفتی برو تخت خودت.لای چشمامو باز کردم.دیدم داری لاک میزنی.یاد پارسال افتادم.پارسال ک بهم خیانت میکردی.روزای قرارت همینج...
بارون میاد
-
تاریخ: 1396/7/20 ساعت: 15:25
2روزه داره بارون میاد.من تنهام.هیچ کس نیست.هیچ صدایی نمیاد.هیچ چیز منو سرگرم نمیکنه.فقط دلم میخواد بخوابم تو بغلت برای تمام دردایی که دادی گریه کنم.ولی بغلت دیگه نیست.اگه هم باشه ممنوعه از این شهر،از شهر شما.متنفرم الان همه رو آدمای خرابی میبینم که دارن خیانت میکنن دلم نمیخواد کسیو ببینم.دلم نمیخواد...
...
-
تاریخ: 1396/7/20 ساعت: 15:25
دلم تنگته 2ساعته میخوام بخوابم ولی نمیشه. تو گروه در جواب اون عکس نوزاد گفتی دلم بچه خواست.و دل من ک آتیش گرفت از تخت اومدم پایین.قدم زدم به سمتی ک آرومم میکنه.ولی نتونستم برم تو اتاق چون آدم اونورا بود نشد.و دوباره دست خودمو گرفتم آوردم رو تخت خوابوندم فکر کردم شاید اگه بنویسم راحت شم.واسه همین دار...
اومدنت
-
تاریخ: 1396/7/20 ساعت: 15:25
و آبرویم را نریزی دل ای نخورده مست لحظه دیدار نزدیک است... دیشب رفتم اتاقمون.دارم فکر میکنم مگه چقدر یه آدم میتونه عاشق باشه؟ فردا داری میای.همه چی داره دوباره بهم حمله میکنه.داشتم سعی میکردم خودمو آروم کنم.داشتم سعی میکردم اون عکسای حال بهم زنتو از حافظه ام پاک کنم.حالا اسم اومدنت ک اومد من موندم و...
دومین روز اومدنت
-
تاریخ: 1396/7/20 ساعت: 15:25
دیشب قرار بود بنویسم که نشد.چون غرق تو شده بودم.حاضر نبودم یک ثانیه ازت جدا شم رفتم اتاقمون.ساعت حدودا 2شب اومدم اتاق جدیدمون.نشستم لبه تخت.دستتو گرفتم.اولین لمس بعد 2ماه.بعد این همه دلتنگی.یه ربع با دستت بازی کردم و اومدم دراز بکشم کنارت که یهو بیدار شدی و ترسیدی.بعد خوابیدی قول دادم بهت.در ازای یه...
دوشنبه آخرشب
-
تاریخ: 1396/7/20 ساعت: 15:25
تو متن قبلی دیروز یکشنبه رو اشاره کردم.گفتم 4تایی رفتیم بیرون.یه دامن خریدی و یه انگشتر.و قول اینکه میذاری شب پیشت بخوابم شب شد.از پیش دوستات اومدی.من رو تختت خواب بودم.بیدارم کردی گفتی برو تخت خودت.لای چشمامو باز کردم.دیدم داری لاک میزنی.یاد پارسال افتادم.پارسال ک بهم خیانت میکردی.روزای قرارت همینج...
مهم نیست
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 4:02
مهم نیست چندمه مهم نیست چندمین روزه میدونی چی مهمه؟ دیشب گفتی تو خودت اصرار داری بازی داده شی دیشب دیدم به غیر اون دوست پسرت اون یکی دوس پسر قبلیت هم فالو کردی.برای اولی میشد باز یه توجیهایی آورد.برای دومی چی بگم به خودم؟ دیشب که دیدم اینو تا صبح جون دادم بدترین شبم بود.بدترین شب سال 96 ام میدونی مت...
☺
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 4:02
داشتم زنده زنده میمردم ازت پرسیدم چرا فالوش کردی.گفتی همینجوری همین جواب باعث میشه دلم آروم شه حالم بهتر شد بهت گفتم تو عاشقم نیستی ولی من عاشقت که هستم برام مهم نیست میدونم وقتی آینده باهم زندگی کنیم وقتی از اینجا ببرمت برات یه زندگی خوب بسازم میتونی اون موقع دوسم داشته باشی.الان بچه ایم.اگه الان د...
شب انتخاب واحد
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 4:02
فردا انتخاب واحدمونه برنامتو چیدم و خودم برمیدارم.فقط چون دلم تنگ میشه همش الکی اون 3تا کد رو بهونه کردم که پی ام بدم و صبحم بیدارت کنم بیای.ببخشید دیگه مجبور بودم میگی برم خوشحال میشی.باشه میدونم.چون دوسم نداری ولی من مطمئنم برم بیای ببینی واقعا رفتم تازه به خودت میای.امکان نداره ناراحت نشی.امکان ن...
پایان 18شهریور
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 4:02
از روز انتخاب واحد قول دادی تا روز تولدم بمونی.اگه 2درصدم دیدی حس داری تا مهر صبر کنی دروغ گفتی خودتم اعتراف کردی.گفتی اونو گفتی فقط چون من اصرار میکردم تو با من کاری کردی که من از روز تولدت متنفرم حالا روز تولد خودمو خراب کردی اگه پای نفر سومی در میون نبود حداقل تا تولدم صبر میکردی.من خوب میفهمم که...