2ساعته میخوام بخوابم ولی نمیشه.
تو گروه در جواب اون عکس نوزاد گفتی دلم بچه خواست.و دل من ک آتیش گرفت
از تخت اومدم پایین.قدم زدم به سمتی ک آرومم میکنه.ولی نتونستم برم تو اتاق چون آدم اونورا بود نشد.و دوباره دست خودمو گرفتم آوردم رو تخت خوابوندم
فکر کردم شاید اگه بنویسم راحت شم.واسه همین دارم مینویسم
با وجود اینکه بهم خیانت کردی و همین الانم ک دارم اینو مینویسم تو داری باهاش چت میکنی و بهش میگی عشقم،با تمام بدیات،امشب بازم وقتی چشمامو بستم تو فکر موهات بودم.اینکه چقدر دلم واسه بو کردنت تنگ شده
امروز دوشنبه بود.جمعه یا شنبه میای.برام یه عمر گذشت
نمیدونم ببینمت واکنش قلبم چیه.شاید باز دووم نیارمو بغلت کنم.شاید دیگه حتی حرف هم باهات نزنم.نمیدونم ولی به خاطر کاری ک باهام کردی فکر میکنم مورد دوم میشه.چون حالا همونقدر که دوست دارم،به همون اندازه ازت بدم میاد.و این خیلی ترسناکه.برای جفتمون
تو همونی ک 1شب خوابت میومد.حالا هرشب 3به بعد میخوابی
شبت بخیر
برچسب:
نویسنده: حامد جلالی